حافظ را در تسامح و تساهل گر بنگریدحافظ را در تسامح و تساهل گر بنگرید. حافظ را زبانی است که نوایش از نای غیب به گوش می خواند . نای غیبی که نوای آهنگین آن در سندان نافهمی مردمان به هیچ پتکی نرم نمیگردد .این بی درکی از زمانه برای عوامی که درک واقعیت را در پرده نهان داشته اند و اراده ای برای گشایش این حجاب در خود نمی یابند ، عوامی که عجز خویش را از واقعیت در پرتو افشانی انوار فروزان خورشید پذیرفته اند و در این ره سوی افسانه خزیدند . شاید این فسون گرایی برای قومی که سختی و سنگینی شناخت را تاب تحمل و بردباری ندارد ؛ وهم فسون و گرایش به رویای بعید از واقعیت در دنیای عین ، او را گرفتار ذهن و خیال پروری ( صورت گرایی ) ماورایی می سازد . در این جهان کاذب خیال است که آرزوهایش و نافهمی های نسلش را به بار و ثمر نزدیک می سازد . تصوّری که او را از بی وزنی و معلق بودن در واقعیت مادّی و عینی بیرون به سوی سازش و خواهش ذهنیّت درون که دنیای نا محسوس و دست نیافتنی اش را به جنبه هایی از رهایی گره می زند ، هدایت می کند .حافظ در زمانه خویش ، زبان غیب دنیایی بود که واقعیت بیرون را می دید امّا ؛ لحن و مفاهیمش آنچنان در لفافه های معانی لایه به لایه در خود پیچیده بودند که رسیدن به قطب معنی در هسته درون ، چه بسا برای خواص اندک شمار زمانه خویش بسی مشکل بود که عشق در نخست آسان می نماید اماّ بر می افتند مشکل ها . حافظ در قرنی که می زیست با قرنی که اکنون با ما می زید ، چرخش ایّام و گردش اسحاب بسیار دیده است ، لیک در این نقطه که کانون درک یگانه و منحصر اوست اشتراک جهانی پیدا میکند . این اشتراک در گفتمان شناخت
برچسب:
نویسنده: هستی امیری
نقابی از نفاق در اندیشه شایسته سالاری ملتی که حافظه تاریخی ثبات یافته ای ندارد سهمش از امکانات زیستی همان اندک قوتی است که ارتزاق میکند و برای دوام این ارتزاق نیز کاسه دریوزگی را ابزاری کارآمد میداند . این از آن جهت اهمیت دارد که در هر دوره از قدرت یابی عناصر در عرصه های اجتماعی که وابستگی خود را در ریشه های ایدئولوژیک و جناح های حاکمیت در پیوندی مشترک میبینند همواره سعی کرده اند تا ترجیع بند کلیشه ای و مضحک نصیحت نخ نمای شده ای را در فریب گسترده ای از افکار عام گرا به تکرار برای چندمین بار باز نمایی کنند و خود نیز باور ندارند که چگونه این باور ناهنجار را در مسیر تکرار به عنوان یک اصل برای جامعه مورد نظر خویش نهادینه کرده اند . امّا؛ ذهنی که عادت به تکرار یک نمایش دارد ، صحنه آن را در بی اعتمادی خویش به نظاره می نشیند . در اینجا مفهوم شایسته سالاری را بارها آنچنان مورد سوء استفاده وجرح و تعدیل های وحشیانه قرار داده اند که حتی تبدیل به ابزار زبانی برای عده کثیری از نالایقان عرصه های مدیریت شده است و این پیوند در به کار بردن از این مفهوم برای حفظ بقای ایشان در قالب یک مشروعیت و اندیشه ای جای گرفته است که عاملی برای فریب جمع محسوب میگردد . از اینرو بزرگترین دروغ در هر دوره از مدیریت های کلان برای سردمداران ، تکرار این فرایند است . در حالیکه واقعیت جاری آنچیزی نیست که در برابر جامعه عریان است .متنی که امروز از زبان پروپاگاندای مدیریت برای جامعه منفعل و بی اعتماد مخاطب خویش لقلقه مدیریت میشو
برچسب:
نویسنده: هستی امیری